
ضرورت بودبه دیدارت بیایمدر آغوشت عریان شومو بگویم دیشب خوابِ باغهای بهار نارنج را دیده اماز لبهای سرخِ منشکوفهای بچین +xa0نوشته شده در xa0سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۵ساعتxa0۹ ب.ظ  توسطxa0...xa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
عشق ینی وقتی که دستتو میگیرممطمئن باشم که از خوشی میمیرمعشق ینی وقتی که بی قرارت میشممطمئن باشم که تو میمونی پیشمعشق ینی وقتی که دستتو میگیرممطمئن باشم که از خوشی میمیرمعشق ینی وقتی که بی قرارت میشممطمئن باشم که تو میمونی پیشماز صمیم قلبم با همه احساسمپای موندم تا خودمو بشناسموقت دیدار تو زیر نور ماههما دوتا خوشبختیم راه ما کوتاههعشق ینی وقتی که دستتو میگیرممطمئن باشم که از خوشی میمیرمعشق ...
ادامه مطلب
پنجشنبه را باید چای دم کردتلفن را کشیدپرده را بستخاموش و کم نور و مستپنجشنبه را باید رو به روی هم نشستباید از تو نوشتباید آرام گونهات را بوسید......
ادامه مطلب
سلام بر زندگي كار دلم بود به جاده زدن و دويدن به سوى تو و اعجاز تو بود اين بى خستگى من تو را و تو مرا رؤياى خود ساختيمصداى فاصله نيايد در اين كوچه هادلم باز در پى قاصدكان جاده و آن كوچه هاى بارانى ست و تكرار روزهاى خوب رؤيايىدوست مى دارمت همان كه هستى و دوست بدار مرا همان كه هستم و عشق فصل مشترك ما و خدا رؤياى بى محال ما...
ادامه مطلب