
من نمیفهمم چرا هیچ کس برنمیدارد بنویسد از مردهــا؟!! از چشمها و شــانهها و دستهایشــاناز آغوششان،از عطر تنشـان،از صدایشــان... پررو میشوند؟!!خب بشوند. مگر خود ما با هر دوستت دارمی تا آسمـان نرفتهایم؟!مگر ما به اتکــاء همین دستهاهمین نگاههاهمین آغوشهـا، در بزنگاههای زندگیسرِپا نماندهایم؟ من بلد نیستم در سـایه، دوست داشته باشممن میخواهم خواستنم گوش فلک را کر کند. من میخواهممَردَمحتی اگر مردِ من هم نبوددلش غنج بزند ازاینکه بداند جایی زنـــی دوستش دارد...
ادامه مطلب